تبليغاتX
قروقاطی
قروقاطی

بیکاری و.............

عتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامر

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي اد بيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تصويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:28 توسط درنا| |

سفره عقد
زن :عزيزم اميد وارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد.
مرد: عزيزم کي نوبت کيک مي شه؟
روز زن زن : عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک بوس کافيه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزي تو عاليه عزيزم (شام چي داريم؟)

روز مرد
زن :واي عزيزم اصلا قابلتو نداره کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
مرد:حالا اشکال نداره عزيزم سال ديگه جبران مي کني (چه بوي غذايي مي ياد)

روز بعد از تولد بچه
زن:واي ماماني بازم گرسنه هستي , (عزيزم شير خشک بچه رو نديدي)
مرد: با دهان پر(نه عزيزم نديدم , راستي عزيزم شير خشک چرا اينقدر خوشمزه است)
چهل سال بعد زن :عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه ما پير شديم
مرد :يعني ديگه کيک نخوريم

دو ثانيه قبل از مرگ
زن :عزيزم هميشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه
وصيت نامه زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را!!
مرد:شب هفتم قرمه سبزي بديد
اون دنيا زن : خطاب به فرشته ي مسئول :خواهش مي کنم ما را از هم جدانکنيد , نه نه عزيزم , خدايا به خاطر من(((وسر انجام موافقت مي شه مرد از جهنم بره بهشت)))
مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توي بهشت شام چي ميدن
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:56 توسط درنا| |

سلاممممممممممممممممممممممممم

مرسی از نظرات خوبتون.

سفر من این قدر خلاصه نبود ادامه د اره ولی حوصله نوشتن ادامه ی مسافرتم رو ندارم.فقط یه ضدحال دیگه هم خوردیم.وسط مسافرتمون از تهران به بابام زنگ زدن گفتن سمینار داری و ما مجبور شدیم بریم تهران

الان می خوام یه متن طنز بذارم برای خانم هایی که ازدواج کردن.

نصيحت به خانم‌ها


 

مرد مجرد: مرديست که فرصت بدبخت کردن يک زن را از دست داده است!


 

مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌هايشان فرق مي‌کند!


 

عشق «کور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازکن» است!


 

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته کتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چک!


 

به ياد داشته باشيد شوخي کردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد که داريد به او جوک و لطيفه تعريف مي‌کنيد، بلکه آنها فکر مي‌کنند که داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!


 

اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترک کرد شما هم در را ببنديد!


 

بهترين راه براي وادار کردن يک مرد به انجام دادن کاري اينست که به او بگوييد براي انجام آن کار خيلي پير است.

 

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:0 توسط درنا| |

 دوباره سلاممممممممممممممممممممممممممم.......

داستان سفرم خیلی بلنده ولی من مختصرش کردم فقط از جاهایی که رفتیم می گم

اولین مقصدمون شهرکرد بود که رفتیم خونه ی یکی از دوستای صمیمیمون که اخرین بار عید اومده بودن.قصدمون این که یه روز اونجا بمونیم فرداصبحش بریم اصفهان که به عموم ملحق بشیم و حرکت کنیم به طرف مشهد.

اما اوضاع به وفق مراد ما پیش نرفت چون تو شهر کرد که خواستیم بریم تو شهر یه چرخی بزنیم دوست بابام گفت که باید بره بنزین بزنه.از اونجایی که بابام همیشه بنزین زیاد داره وحتی اگه دوستاشم داشته باشن بازم بهشون می ده دست کرد تو جیبش که کارت سوختشو دربیار که متوجه شد نیستش.کلی تو کیف و جیباش گشت و اونو پیدا نکرد بعد یادش اومد که اونو تو جایگاه بنزین جا گذاشته و کارت سوختمونم رمز نداشت.خیلی ضد حال بود.بابام زنگ زد به داداش بزرگم نه خونه جواب داد نه گوشیش.پیدا بود که طبق معمول گوشیشو جا گذاشته.زنگ زد به یکی از عموهام و گفت فورا پی گیری کنه.اما جایگاه گفت که هیچ کارتی بهمون تحویل ندادن.ماهم برخلاف میلمون مجبور بودیم برگردیم.فرداصبحش بابامو دوستش رفتن پرینت کارت سوخت و گرفتن و بعد سوزوندنش.یه انسانی(ادم نمی شه بهش گفت)کارت سوختو برداشته که مال شهر های دورافتاده محل زندگیمونه و روزی سه باک رو کامل استفاده می کنه و جمعا شده بود ۵۰۰لیتر و اندکی.متاسفانه هنوز پیداش نکردیم به دلیل اینکه پمپ بنزینای جایگاه های اون شهر دوربین نداره.

خلاصه به دلیل اینکه عموم دو تا کارت سوخت داشت و ازمون خواست که بیایم اصفهان.ماهم از خداخواسته قبول کردیم و رفتیم به طرف اصفهان.......

تابعد.....

بای بای

  

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:18 توسط درنا| |

سلام......

من دیروز برگشتم.

دلم برای همتون تنگ شده بود.اونجا براتون خیلی دعا کردم.

برعکس اینکه گفته بودم سفرم هفت روز طول می کشه با دیروز شد ۱۳ روزی شد.برای درنا یه قفس کوچولو خریدیم با خودمون بردیمش.ممنون از بعضی هاتون که می خواستین از درنا مراقبت کنین تا من برگردم ولی من طاقت دوریش رو ندارم.

سفر خوبی بود.

بعد از مشهد رفتیم قم برای زیارت حرم حضرت معصومه و جمکران.

بعدا براتون مفصل مسافرت رو تعریف می کنم الان فرصت این کار رو ندارم.

تا بعد بای بای.....

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:11 توسط درنا| |

سلاممممممم

شنبه قراره بریم مشهد.

تو حرم که رفتم براتون دعا می کنم به آرزو هاتون برسین.

تاحالا 3 یا4 باری رفتم ولی هنوزم دوس دارم برم.

اخرین باری که رفتمم پارسال بود به مدت 3 روز یکی از شباش مصادف بود با عید غدیر خم.اگه بدونین حرم چه قدر نورانی شده بود!!!نورانی تر از همیشه!! و همین طور باشکوه تر.اون شبو هیچ وقت فراموش نمی کنم. با مامان و بابام ایستاده بودیم کنار سقاخونه  که صدای ساز و نقاره از مناره های حرم به گوشمون رسید.چه قدر صداش قشنگ بود!!!به مناره نگاه کردم. که یه دفعه متوجه شدم بابام داره با یه مردی داره صحبت می کنه .نگاهشون کردم .یکی از خادم های حرم بود.بعد که حرفاشون تموم شد  چند تا سکه به عنوان عیدی بهمون داد. وقتی رفتیم هتل که آماده برگشت بشیم سکه ها رو گذاشتم رو تخت و دیگه یادم رفت برشون دارم و اومدیم شهر خودمون.خیلی برام ضد حال شد!!

ولی الان یه مشکلی د ارم درنا رو نمی تونیم بذاریم خونه چون یکی از داداشام با دوستاش رفته مشهد و یکی دیگشم ساعت 2 ظهر از سر کار می یاد ساعت 6 هم می ره شرکت خودش.درنا هم چون عادت داره  که باید روزانه چند ساعت بازی کنه.

بعد هم من یه روزم تحمل دوریش رو ندارم چه برسه به 7 روز.

بای بای

نظر یادتون نره....

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:15 توسط درنا| |

سلام به دوستان عزیز من بالاخره بعد از چند روز برگشتم.....

الانم می خوام یکی از خاطرات دوران راهنماییم رو براتون تعریف  کنم

اگه دوست دارین بخونینش...

اینم خاطره...

یه روز سرماخوردم نرفتم مدرسه فردای اونروز ایستاده بودم منتظر سرویسم که یه پرنده اومد بالای سرم و یه پر ازش افتاد جلو پای من و دور زد رفت انگار پر اختصاصی بود که بعد که انداختش رفت.منم چون عاشق پرندم کلی ذوق کردم و پر رو برداشتم رفتم مدرسه.بعد که رفتم مدرسه از چندتا از دوستام پرسیدم که امروز برای درسمون باید چه کاری انجام می دادیم اونا هم به من گفتن فقط یه پر برای آزمایش علوم نیازداریم  که هیچ کدوممون نیاوردیم.من خیلی از این اتفاق خوشحال شدم و پر رو بهشون نشون دادم و ماجرا رو تعریف کردم.زنگ علوم هم وقتی دبیر اومد باهاش ازمایش کردیم.

واقعااااااا  از این اتفاق خوشحال بودم.

بای بای

نظر یادتون نره....

 

 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:35 توسط درنا| |

.گاو ما ما می كرد،

• گوسفند بع بع می كرد،

• سگ واق واق می كرد،

• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند
.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند
.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پترس چت می كرد
.
پترس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پترس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پترس در حال چت كردن غرق شد
.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.

ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود
.
الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد
.
او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 13:29 توسط درنا| |

این مطلبو می خوام درباره ی طوطی سبز و ناز خوشگلم بنویسم...همونی که من خیلی دوسش دارم(حتی بیش تر داداشم )

از خصوصیاتش هم اینکه خیلی خیلییییییییی شکمو اگه چیزی بخوری فوری خودشو می رسونه تا از تو دهنت درش بیاره(یعنی تا گردن می ره تو دهنت!!)اگه مقاومت کنی گوشتو می گیره و می کشه.

عاشق مزه ی شیرینه برای همین صاحب اختیار شیرینی خوری روی میزه خونمونه و مامانم مجبوره همیشه توش شیرینی بذاره تا درناخانم بیادو با نوک قرمز خوشگلش در به این سنگینیه شیرینه خوری شیشه ای رو که معلوم نیست کی از دستش بشکنه، برداره.

الان که من این مطلب رو می نویسم خانم کوچولو خوابه وگر نه من اجازه نوشتن نداشتم چون درنا احساس می کنه کی برد مال خودشه...

هر وقتم می رم سرمو روی بالش بذارم که بخوابم خانوم فوری خودشو می رسونه تو اتاقم تا کله کوچولوشو کنار من بذاره رو بالش  و چشمای کوچولوشو ببنده و همینطور در مواقعی هم که لوس می شه سرشو ببره بالا (برعکس بقیه طوطی ها که سرشون رو می یارن پایین طوطی من گردنشو نمایش می ده!!!!!)تا من نازش کنم..... 

اگه موافقینو خوشتون می یاد می خوام از این به بعد بین مطالبی که تو وب می ذارم  درباره خودم و طوطی بیا غیره بنویسم....

نظر فراموش نشه .....

بای بای



نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:33 توسط درنا| |

در گذشت مایکل جکسون به همه ی هوادارانش تسلیت عرض می کنم.

ولی هنوز اینو نفهمیدم که این یارو مرد بود یا زن؟

امیدوارم تمامی این افراد مبتذل نوبتی از دنیا برن یا امام زمان بیاد یه جاروی اساسی تو این کشورا بزنه.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:36 توسط درنا| |

کامپيوتر زن است يا مرد؟

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند

وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد

کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند

به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:26 توسط درنا| |

سلام به دوستان عزیز...

ازاین که این چند مدت درباره احمدی نزاد صحبت کردم، خیلی عذر میخوام. ناراحت نشین (اونایی که هوادار موسوی هستن)

هرکسی حقشه ازادانه نظر بده

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:49 توسط درنا| |


مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.
بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ?ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.؟
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد . سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: خوراک مرغ !!!

نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد.


نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 15:25 توسط درنا| |

سوالها و جوابهاي خنده آور

چرا در اينترنت به جاي يك دبليو سه تا مي گذارند ؟ چو ن كار از محكم كار عيب نمي كنه

! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد

چرا مار نمی تواند به به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد

برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

! نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است؟

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!

اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می كند؟ براش صندلی می گذاریم !

دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

اگر شخصی خیلی سر شناس باشده به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

-چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

اختراعی که برای- جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 15:22 توسط درنا| |

*اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يکى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بکند و نشان بدهد که از ديدن شما واقعا خوشحال است...

* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يکى باشد که هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهيد همراه شما به کوچه و خيابان  بيايد...                                                                                    

* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هيچوقت کانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيک تماشا کند...
* اگر کسى را ميخواهيد که هيچوقت بهانه هاي الکى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...
* اگر کسى را ميخواهيد که برايش اهميت ندارد که شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان...
* اگر کسى را مى خواهيد که همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد...
توصيه ميکنم که يک سگ بخريد
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:3 توسط درنا| |

قابل توجه دخترای خوب....

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی كنه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
یه دخترخوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند ....
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:2 توسط درنا| |

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:23 توسط درنا| |

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:19 توسط درنا| |


چندی پیش نظر محمد رضا شریفی نیا بازیگر معروف سینما و تلویزیون را درباره محمود احمدی نژاد جویا شدند.وی گفت : (( من در سال 84 به احمدی نژاد رای ندادم اما این دوره حتما به او رای می دهم.)) پرسش کننده با تعجب از این تغییر نظر پرسید که شریفی نیا ادامه داد : (( چون وقتی خبرنگار سی ان ان به رئیس جمهور گفت چهره شما مناسب این پست نیست او در جواب گفت : ایرادی ندارد . چهره ام مناسب نوکری مردم که هست.))
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:14 توسط درنا| |

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:5 توسط درنا| |

اقای دکتراحمدی نژاد موفق شد تا میر حسینیا یه جاییشون بسوزه....

موفقیت آقای دکترمیر محمود احمدی نژاد رو به تمام هوادارای باحالش تبریک می گم.

دوم خرداد شکست خورد.....

از اینکه گفتم میر محمود تعجب نکنین چون احمدی نژاد هم میرزاست ولی مثه بعضی ها نمیاد بارچه ی سبز رو مثه زدن قران سر نیزه بازیچه ی دست مردم کنه.هه هه هه .......


نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:37 توسط درنا| |

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:45 توسط درنا| |

سیر تکاملی مردان از نظر زنان:

      (15 سالگی )  = بزغاله

      ( 18 سالگی ) = نخاله

     ( 25 سالگی ) = باحاله

     ( 35 سالگی ) = آخر حاله

     ( 45 سالگی ) = بی حاله

     ( 55 سالگی ) = تاپاله

     ( 65 سالگی ) = مچاله

     ( 75 سالگی ) = تفاله

     ( 85 سالگی ) = زباله

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:34 توسط درنا| |

اسیب در فک و فامیل

- خاله

معناي لغوي : خواهر مادر
معناي استعاره اي : هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .
نقش سمبليك : يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد .
غذاي مورد علاقه : آش كشك.
ضرب المثل : خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود .
زير شاخه ها : شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي  كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا   باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد .
مشاغل كاذب : خاله زنك بازي، خاله خانباجي .
چهره هاي معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است .
 
۲ - عمه
معناي لغوي : خواهر پدر
معناي استعاره اي : هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد .
نقش سمبليك : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل : ۱ - جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال :  عمته … ۲ - جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره … ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي . ۴ - خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم …
غذاي مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفيف به دليل   تعدد در   نقش هاي سمبليك ).
زير شاخه ها : شوهر  عمه: يك مرد   پولدار كه   سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند .
مشاغل كاذب : Match-Making
چهره هاي معروف :  عمه ليلا .
ترجيع بند : دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام !)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است .
 
۳ - دايي
معناي لغوي : برادر مادر
معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبليك : يكي از معدود مرداني كه   هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد .
غذاي مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود .
زير شاخه ها :   زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد .  پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي   كه در بزرگسالي   مثل يك همرزم ساپورتتان   مي كنند .
چهره هاي معروف :  علي دايي، دايي جان ناپلئون .
ترجيع بند : همه چيز زير سر اين انگليساست .
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد .
 
۴ - عمو
معناي لغوي : برادر پدر
معناي استعاره اي : هر   مردي كه با   پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .
نقش سمبليك : يكي از مرداني   كه شما   هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد   كارتون ببينيد  تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود .
غذاي مورد علاقه : قرمه سبزي، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زير شاخه ها :  زن عمو :  يك   زن خوشگل   كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي  كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد .
مشاغل كاذب : بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي .
چهره هاي معروف :  عمو زنجيرباف،  عمو يادگار، عمو پورنگ .
داشتن يك   عمو ي   پولدار خيلي خوب است .
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:7 توسط درنا| |

راههای دوست پسر آزاری!


1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون. بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟ می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.



2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و .........



3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.



4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.




5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.


7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.



8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 توسط درنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:54 توسط درنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:52 توسط درنا| |


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:51 توسط درنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 توسط درنا| |

اینم عکس دوران جاهلیت یه دخترو بسر
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:54 توسط درنا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ